توسط بابا مجتبی
| سه شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۹ | 21:26
دخترک ناز و مهربون من سلام. انگار هر از گاهی باید اتفاقاتی بیفته که بهمون یادآوری کنه تو هنوووووز کوووچووولویی. امشب بهم گفتی منممیام حیات باهات ورزش کنم. آخرای ورزش تصمیم گرفتی چشم بسته از پارکینگ( سمت باغچه) بری به سمت در پارکینگ. خیلی هم خوب رفتی. بعدش مسیر برعکس رو انتخاب کردی و وقتی به خودم اومدم دیدم توی باغچه ای. نجاتت که داشتممیدادم بهم میگفتی نگران نباش، خیلی چیزیم نشده.
شانس اوردم عینک توی چشمم بود. ![]()
ظاهرا موزاییکای توی حیات و زیرسقف باهم فرق داشتن و تو با پات تشخیص میدادی رسیدی به حیات یا نه. اما فاصله بین حیات و باغچه رو پیش بینی نکرده بودی. کوچولو عاشقتم.