. هیچ کسی فکرشو نمی کرد که من بعد از چندماه ندیدن بابابزرگ و مامان بزرگ اینقدر عاشقانه باهاشون دوست باشم و باهاشون بازی و شادی کنم. اما واقعا" اومدنشون به مشهد روحیه هممون رو خوب کرد. به ویژه منو. بابابزرگ و مامان بزرگ خیلی باهام خوب بازی می کردن و من هر چی شلوغی می کردم بازم باهام مهربون بودن و هوامو داشتن. حیف که زود برگشتن و رفتن تهران.
توی سه روزی که پیش ما بودن واقعا" خوش گذشت. حتما" می خواید بدونین کجاها رفتیم: رفتیم پارک ملت نهار خوردیم. شام رفتیم پارک پروانه. رستوران پدیده رفتیم. آرامگاه فردوسی و هارونیه هم رفتیم. البته بابا و بابابزرگ و مامان بزرگ دو بار با هم رفتن حرم که من چون خواب بودم نتونستم برم.
راستی یادم رفت بگم که کوهسنگی هم رفتیم و قرار بود که دیزی بخوریم اما بابابزرگ گفت که غذای سنگینیه و کنسلش کرد.
من که خیلی حال کردم. بعضی از عکساش رو هم براتون می زارم. البته بابایی قانون کرده که عکس آدم بزرگا رو نباید توی وبلاگم بزارم. اما من این دفعه قانون گریزی می کنم و عکس بابابزرگ خوش تیپ و مامان بزرگ نازم رو می زارم .
زحمات من برای تمیز کردن خونه قبل از اومدن مهمونامون
ژست های من در کوه سنگی
بابابزرگ خوش تیپ در پارک ملت (از جمله عکسهای قاچاقی که نباید در وبلاگ بزارم)
آب بازی من در پارک ملت
ژست های من در آرامگاه فردوسی
من و بابابزرگ و مامان بزرگ در آرامگاه فردوسی
چرخ و فلک بیرون آرامگاه فردوسی
مادام و موسیو در هارونیه
پارک پروانه و عکس با مامان بزرگ مهربونم
و در نهایت ژست های من در رستوران پدیده