توسط بابا مجتبی
| پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۶ | 17:41
دختر بابا سلام. دقیقا" شب قبل از 29 شهریور که روز اول مدرسه بود ، به عنوان جزئی از جشن خونوادگیمون برای ورودت به مدرسه، با هم ماست بازی کردیم. اونم چه ماست بازی ای. توی عمرمون اینطوری خودمونو به گند نکشوندیم
. همه جامونو ماستی کردیم. حتی تو زیرپیرنمو زدی کنار و کاسه ماستو ریختی روی بدنم که یخ زدم. اولش قرار بود مثل کوچولوییهات بازی کنیم اما خداییش خیلی بهتر و کثیف تر بود بازیمون. بعدش هم دوتایی رفتیم حموم و اونجا هم کلی کف بازی (از بازیهای دو نفره مورد علاقت) و آب بازی کردیم. وای که چقدر حال داد. وای. حیف که فقط عکسای تو رو می تونم توی وبلاگت بزارم. بعدا عکسای منو هم ببین تا بفهمی چه بلایی سرم آوردی. دوستت دارم
. همه جامونو ماستی کردیم. حتی تو زیرپیرنمو زدی کنار و کاسه ماستو ریختی روی بدنم که یخ زدم. اولش قرار بود مثل کوچولوییهات بازی کنیم اما خداییش خیلی بهتر و کثیف تر بود بازیمون. بعدش هم دوتایی رفتیم حموم و اونجا هم کلی کف بازی (از بازیهای دو نفره مورد علاقت) و آب بازی کردیم. وای که چقدر حال داد. وای. حیف که فقط عکسای تو رو می تونم توی وبلاگت بزارم. بعدا عکسای منو هم ببین تا بفهمی چه بلایی سرم آوردی. دوستت دارم
.jpg)
زیرانداز، پهن کردیم که ماست روی فرش نریزه ولی...


