بردت پیش دکتر نخعی و باز در یه اتفاق عجیب مطب دکتر خلوت بود. دکتر مهربونت با معاینت به آپاندیس شک کرد و فرستادت بیمارستان رضوی. یه لطف خیلی بزرگ هم به ما کرد و با دکتر هیرادفر که فوق تخصص جراحی کودکانه و تازه از آمریکا اومده، هماهنگ کرد تا توی بیمارستان اگه لازم بود سریع عملت کنه. این دومین لطف غیرقابل جبرانشه. اولیش معرفی به دکتر ساسان بود که باعث شد از یه عمل جراحی نجات پیدا کنی.
بعد از آزمایش خون و سونوگرافی و چندساعتی معطلی، دکتر هیرادفر بدون معاینه و تلفنی گفت که بستریت کنن. حدود ۷ شب بود که گفتن باید بریم اتاق عمل. اما دکتر معاینت کرد و گفت برگردیم اتاق. ساعت حدود ۸ شب دوباره رفتیم اتاق عمل و بازم معاینت کرد و عملت قطعی شد. دمش گرم که کلی هم معاینت کرد که واسش این موضوع قطعی شه. عملت خیلی طول نکشید اما ۱.۵ ساعت توی ریکاوری بودی و بعدش اومدی بیرون.تو آخرین نفر بودی.
ما فکر میکردیم یه روزه مرخص میشی اما دکتر هیرادفر گفت که تا دو شب دیگه باید توی اتاق باشی. ما یه کم بهم ریختیم. البته بیشترش به خاطر این بود که لز ساعت ۲ عصر تا ۷ منتظر بودیم که بیاد.تو هم از ساعت ۱۲ بی تابی میکردی. ولی بعدش که فهمیدیم با ید دو شب دیگه بمونی همه آروم شدیم.
عسلکم، دیروز خاله ملی و نادیا و عمومهدی، خاله سارا، خاله عارفه و عموسعید و باباجون و مامان جون اومدن. کلی آدم هم تلفنی پیگیر خوب شدنتن. دکتر نخعی مهربونم مدام پیگیر وضعیتته و امروزم اومد بهت سر زد. واقعا دمش گرم. به فامیلای تهران و اکوادور و بعضی رفقای دیگه هم خبر ندادیم.
دختر عزیزم، تو در این مدت کاملا صبور بودی. پرستارام دوست دارن، اتاقت خوشگله و توی بخش، اتاق بازی هم داره که توش واسه خانم نومسلمان، یکی از پرستارا، نفاشی کشیدی. کلی خوردنی و جاییزه گیرت اومده و خاله عارفه مهربونت هم واست آب گوشت درست کرد ( البته متاسفانه همچنان بدغذایی و به زور خوردیش). الانم داری از لب تاب خاله سارا، کارتون پرنسس سوفیا نگاه میکنی.
کم کم همداره خوابت میبره. امروز حالت بهتره. راه رفتن واست واجبه و خوشبختانه امروز بیشتر و راحت تر راه میری.
دختر مهربونم واقعا ما خوش شانسیم که دکتر نخعی ، سفارش ما رو به دکتر هیرادفر کرد. چون خیلی ها ظاهرا ۶ ماه توی نوبت عملش میمونن. هر دو استادن. راستی ظاهرا صبح اول وقت آزمایش خون دادی و دکتر نخعی که اومده بود ببینت، آزمیشو نگاه کرد و گفت خوبه.
راستی این اولین مطلبیه که از موبایلم توی وبلاگت میزارم. عاشقتم
در بیمارستان برای تعیین تکلیف و یه دختر شیطون

قبل از عمل و یه دختر با روحیه توی یه اتاق خوشگل


دخترکم در حال انتقال به اتاق عمل

تلویزیون اتاق عمل (جالبه که دیدیم از 8 دیگه به روز نمیشه و همش یه چیزو نشون می ده. از یه نفر پرسیدم گفت که از ساعت 8 شب به بعد، کارمندی نیست که به روزش کنه
. حالا فکرشو کنید که کلی عمل هنوز مونده بود.

دخترکم بعد از عمل. من فدای تو- به جای همه گلها تو بخند




اینم صورتحساب بیمارستان که البته به خاطر بیمه خوب بابایی، سهم خیلی ناچیزی رو ما پرداخت کردیم

کل هزینه تقریبا" 4.200.000 تومن و سهم ما حدودا" 380.000 تومن.
راستی اینم از هدیه بیمارستان به شما. یه عروسک خوشگل کوچولو
