. قصد دارم خاطرات این سفر به یادموندنی و عالی رو همین امروز بنویسم و عکس انتخابی سفرمون رو همین امروز چاپ کنم تا بره روی دیوار خاطراتمون.
چوا واقعا" این سفر چسبید. واقعا"
عشق کوچولوی من، این سفر یه تفاوت بزرگ با سایر سفرهامون داشت: برای اولین بار با تور و در قالب یه گروه 20 نفری به سفر رفتیم و انصافا هر چی از لذت این کار بگم کم گفتم. اصلا نفهمیدیم کی رفتیم و کی اومدیم. توی اتوبوس، توی اقامتگاه، کنار ساحل و... کلی بازی کردیم، شادی کردیم و خندیدیم. جاهای جدید دیدیم، چیزهای جدیدی تجربه کردیم و... واقعا عالی بود. عالی. تو هم به عنوان کوچولوترین عضو تور، بی نظیر بودی و توی همه بازیها مشارکت می کردی، ترانه میخوندی، جوک می گفتی و...
. اعضاء گروه هم همه عالی بودن. آدمای خوب و باحال که از بودن در کنارشون لذت می بردیم.
اینم از جزییات سفر همراه با عکسهای زیبا.
ما با یه اتوبوس VIP که 20 مسافر داشت به سمت فیلبند حرکت کردیم. انقدر در اتوبوس (به ویژه در راه برگشت) خوش گذشت که نفهمیدیم کی رسیدیم به مقاصدمون.
مثل همیشه هم تو همکاری زیادی با ما کردی. کلی هم توی بازیهای گروهی مشارکت داشتی و حتی جوکم برامون تعریف کردی. 

شب، ساندویچ کالباس خوشمزه که می می مهربون پیش بینی کرده بود خوردیم.
.jpg)
بعد از یه شب توی اتوبوس بودن، بین راه - نزدیکای قائم شهر- واسه خوردن صبحونه وایستادیم.

وقتی رسیدیم اول جاده فیلبند، از اتوبوس پیاده شدیم و با برداشتن بخشی از وسایل، سوار بر مینی بوس به سمت فیلبند زیبا راه افتادیم و وسطای راه توی یه جای زیبا نگه داشت. تو کلی دویدی، گاوها رو تماشا کردی و...

.jpg)


تو در گوشه تصویر در حال دویدن و لذت بردنی. حال کردیا حال. فقط کلا" توی عکس گرفتن همکاری نمی کردی.
.jpg)
.jpg)
و بالاخره بعد از حدود 1.5 ساعت رسیدیم به فیلبند زیبا و بی نظیر. یه سوییت باحال که ازپشت اون، کل روستا به راحتی قابل دیدن بود. تو اونجا رو کشف کردی عزیز من.




.jpg)
یه روز نهار، مرغ ترش داشتیم که تو حسابی خوشت اومده بود. استخونهاش که البته بقیه همسفرهامونم داده بودن، سهم این سگ بود که خیلی حرفه ای می خورد.

.jpg)
بعداز ظهر روز اول و بعد از خوردن نهار، هر کس در اختیار خودش بود تا بره از زیبایی های روستا لذت ببره. ما هم رفتیم و به توصیه راننده مینی بوس، بعد از 20 دقیقه پیاده روی رسیدیم به یه زمین تقریبا" صاف که از اونجا میشد مناظر زیبایی رو دید. بی نظیر بود. اونجا دو بار دیگه هم رفتیم. البته بدون تو. چون خسته بودی حسابی.


.jpg)






اینم عکس شیطونی من و تو. دلارام با عینک مامانی و کاپشن بابایی


شب هم بازی های دسته جمعتی انجام دادیم: پانتومیم (با شاهکار مامانی در حدس زدن مجمع تشخیص مصلحت نظام) و بازی عدد گذاشتن روی هر کس. حدود ساعت 9 هم میراز قاسمی خوشمزه و کتلت بی مزه خوردیم و هر کسی رفت واسه خودش. تو که از بس داغون بودی خوابت برد. من و مامانی هم دقایقی رفتیم بیرون و در سکوت و تاریکی روستا نشستیم.
و بالاخره اقیانوس ابرها توسط ما شکار شد: روز دوم قبل از طلوع آفتاب. وای که محشر بود.
.jpg)



.jpg)
من و مامانی دلمون نیومد خودمون ابرها رو ببینیم واسه همینم بیدارت کردیم تا تو هم کیف کنی (البته تو گفتی که دوست داشتی ابرها انقدر نزدیک بیان که بخوریشون ولی نشد)
.jpg)


اینم عکس هنری در ساعت حدودا" 6 و نیم صبح
.jpg)
.jpg)
و عکسهای زیبای می می مهربون از دلارام کوچولو
.jpg)
و با کلی خاطره و آرزوی برگشت مجدد به فیلبند زیبا، دوباره سوار بر مینی بوس به سمت پایین برگشتیم و دو جای باحال راننده نگه داشت. یکی جایی که زالزالکهای وحشی بودن و اون یکی هم کنار یه خونه روستایی که تو کلی حال کردی و با حیووناش بازی کردی.



و توی این خونه واسه اولین بار نحوه استفاده از آبهای چشمه در روستاهای قدیم رو دیدی.
.jpg)
.jpg)

.jpg)

اینم عکسهاییی از جای دومی که نگه داشت و اولش دست زیبای می می



و بعد از یه ترافیک چند دقیقه ای در جاده هراز رسیدیم به اتوبوسمون. بعد از حدود 3 ساعت هم رسیدیم به هتل صدرای بهشهر. هتلی ساحلی. با اتاقهای تمیز و بزرگ و غذاهای افتضاح (البته صبحونش خوب بود).
بعد از دبی، اولین بار بود که هتل می گرفتیم و کلا" اولین بار بود که تو یه تخت واسه خودت داشتی (البته در واقع من. چون تو کنار می می خوابیدی و منم روی تخت یه نفره و قصه رو هم گرفتی). 
.jpg)
هتلش لابی خوبی داشت و کلی وسایل ورزشی و بازی توش بود.
.jpg)

غروی زیبا در ساحل دریا

عصر و بعد از خوردن نهار افتضاح در هتل، رفتیم به سمت ساحل زیبای دریا و کلی تمشک هم خوردیم.



یه تفریح عالی که به پیشنهاد تو انجام شد قایق سواری بود. اونم بعد از سالها. واقعا" راننده باحالی داشت و ما رو خیس خالی کرد. جوری که مجبور شدیم برگردیم هتل.
.jpg)
توی هتل، تو مشغول مطالعه شدی. اونم از یه کتاب قطور که وقتی توی اتوبوسم میخوندی همه کفشون بریده بود.

و قبل از شام رفتی به لابی و کارتون دیدی و البته دوست پیدا کردی.
.jpg)
رفتیم شب رفتیم کنار ساحل و با بقیه اعضاء گروه، کلی خاطره بازی کردیم و چای آتیشی خوردیم. یادش بخیر.
برخلاف نهار و شام، صبحونه عالی بود و آرزو کردیم ای کاش شام، صبحونه میدادن. 
.jpg)
یعد هم رفتیم به سمت خاک بازی و جمع کردن صدف. (عشق تو در هر سفر دریایی)


.jpg)

و حدودا" ساعت یازده و نیم، بعد از یه اقامت خوب در هتل، راه افتادیم به سمت مشهد

عاشقانه بابا و دختر

توی مسیر برگشت و در علی آباد کتول، در هتل کانیار یه نهار مشتی خوردیم. ما لقمه سفارش دادیم و اشتباهی برامون کوبیده آوردن و همین عکس باعث شد، رستوران اشتباهش رو بپذیره و بقیه پولمون رو پس بده

.jpg)
خیلی تاکید داشتی که این عکسو ازت بگیرم و توی وبلاگت بزارم
.jpg)
بعد از خوردن نهار راه افتادیم و یه اتفاق جالب افتاد. علی رغم سرماخوردگیت (که واسه همینم کلاه سرته)، 2 تا بستنی خوردی. یکی سهم جمعه که انتهای جنگل گلستان کاسب شدی و یکی هم توی بجنورد از محل پولایی که توی بازیهای اتوبوس (که بازنده ها داده بودن)، خریده شده بود. چه جمعه ای.
.jpg)
و سرانجام این سفر عالی تموم شد و ما ساعت 11 شب در کنار پارک ملت پیاده شدیم. اولین سفر ما با تور عالی بود. عالی . حسابی بازی کردیم و کیف کردیم.