دخترک کوچولوی من دوشنبه فاینال زبانت رو دادی و به لطف خدا یه قدم دیگه به سمتجلو حرکت کردی. قدمی که با تلاش خودت و مامانی با موفقیت طی شد و مثل همیشه واست یه تفریح در بر داشت ( وای چه کتابی و شیک نوشتم
). رفتیم انتهای طرقبه. جاغرق. جایی که چند روز پیش آش خوردیم. جایی که پر از نشاط و طراواته. یه جای باحال پیدا کردیم و نفری یه دونه سوسیس خوردیم. واقعا خوشمزه بود و از همه سوسیسایی که تا حالا توی مشهد خورده بودیم بیشتر حال داد. یه قارچم گرفتیم که خیلی خوب بود.بعد از خوردن سوسیس، تو اِ کوچولو گفتی که فعلا تا ۲،۳ ساعت دیگه سیر شدی و بریم خونه شام میخوری. منم بهت پیشنهاد بلال دادم و تو با رضایت کامل قبول کردی.
ما هم چای خوردیم. و معلومه که چی شد. بله. بلالت که تموم شد تو هم چای خواستی و خوردی.(و خوردن چای با دو تا نی رو اختراع کردی
) واقعا که کوچولویی. خیلی خوش گذشت و حسابی کیف داد.


راستی ما شب 18 تیرماه، بعد از 2 ساعت دوچرخه سواری شما در پارک نزدیک خونه و یه دوش حسابی، بازم رفتیم اینجا. این دفعه حرفه ای شدیم و نون باگت و خیارشورم از مشهد خریدیم و با امکانات رفتیم. وای که چقدر عاااالی شد ساندویچمون. شما هم علاوه بر دوغ، بازم چای خوردی. حدود 2 نصفه شبم خوابیدیم. متاسفانه موبایل نبردیم و عکس نگرفتیم ولی حسابی صفا داد.