دخترک نازم سلام. بعد از چندسال، بالاخره خاله گلاره، عمو زمانی و سهند اومدن مشهد.
مامانی حسابی خوشحال بود و تو هم حسابی خوش گذروندی. یه شب با هم رفتیم آرمیتاژ . اونجا تو و سهند رفتید به شهر مشاغل کارالند و حسابی خوش گذروندید و یه وسیله شعبده بازی ام کاسب شدید.
ما هم همراه با مامانِ خاله گلاره، مامان بزرگش و عمو زمانی، توی کافی شاپش صفا کردیم . تازه مهمون مامان بزرگ خاله هم بودیم
شب دوم همگیشون رو واسه شام دعوت کردیم خونه که فقط خاله، عمو و سهند اومدن.یه هدیه زیبا برامون آوردن و یه کیف خوشگل واسه تو. حسابی خوش گذشت. تو از حدود ۲ ساعت قبل آماده شده بودی و از زمانی که اومدن تا رفتنشون که حدودا از ۸ تا ۱۲ شب بود بدون وقفه بازی کردید و با وعده و وعید قرار و امید به دیدار دوباره از هم جداتون کردیم. البته تا هتلِ خاله اینا باهاشون رفتیم.
اما روز ۵ شنبه که روز سوم بود، روز متفاوت و ویژه ای بود. ماشین باباجون رو ازش گرفتیم و توی پارک خورشید، هر ۵ مهمون عزیزمون رو سوار کردیم و ۲ ماشینه رفتیم طرقبه گردی. یه چای درجه ۱ توی کافی شاپ رستوران قصر خورشید زدیم،
شماها سوار الماس شدید و بعدش هم یه ناهار درجه ۱.البته تو هم دو تا رقص ویژه کردی که از مامان و مامان بزرگ خاله گلی، در مجموع ۱۰۰ هزارتومن شاباش گرفتی که پول زیادیه.
از اونجا اومدیم ویلاژ توریست و جدا از هدایایی که مهمونامون واسه اقوامشون خریدن،تو و سهند هم یه چیزایی کاسب شدید: کفش، لباس، شکلات رژ لبی و... و بعد هم در حدود ۵ عصر خداحافظی.
خوشبختانه اومدنشون باعث شد ما هم روزهای خوب و باحالی داشته باشیم.
عکسی زیبا و موندگار توی آرمیتاژ

دوتا موزیسین در حال هنرنمایی


کافی شاپ رستوران قصر خورشید


بله. ایشون الماس هستن.


.jpg)
اون دور دورا
(یه بخشی بالای کافی شاپ قصر خورشید)

با اینکه از می می و دوستاش عکس نمیزارم توی وبلاگ اما حیفم اومد این عکسو نزارم. عکسی که مامانی در کنار 3 نسل از یه خانوادست. احساس جالبیه

پایانی بر قصر خورشید بعد از یه ناهار خوشمزه: عکسی رمانتیک از دو بچه خسته
