دخترکم سلام. عشق من، ما امروز حدود ساعت ۱۱ رفتیم محل هنیشگی دوچرخه سواری. عجیب بود که بر خلاف همیشه، حساااابی شلوغ بود. یه ساعتی موندیم ولی حال نمیداد. واسه همینم به پیشنهاد می می برگشتیم خونه و بعد از برداشتن ماشبن و کمی آذوقه رفتیم سمت زشک. جاده شلوغ بود ولی اذیت کننده نبود. بر خلاف تصورمون، بساط سوسیس و بلال و برخی رستورانها به راه بود. بعد از حدود یه ساعت رسیدیم زشک. کمکم هوا سرد شده بود و سرماریزه هم میوند. وقتی رسیدیم انتها، چنان سرد شد و باد گرفت که برگشتیم توی ماشین و یواش یواش راه برگشت رو در پیش گرفتیم.
یه دفعه دو تا سگ بانمک دیدیم. نگه داشتیماما فقط یه تیکه جوجه داشتیم و دادیم و نونم که نمیخورن.بگذریم. نزدیکای رستوران ارم، جلوی یه نون وایی نگه داشتم و نون " جزقاله " خریدم ( بعدا فهمیدمنون با دنبه گوسفنده
).پنیر و دوغم گرفتم. بعد رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به جایی که می می همیشه دوست داشت بره ( البته با آب). اونجا نگه داشتیم و نون و پنیر و دوغ زدیم.اونم توی ماشین. چون سرد بود. وااااای که چقدر چسبید. بعدشم خونه. راستی کلی با هم توی حموم آب بازی و کف بازی ام کردیم.

