دخترک نازم سلام. چقدر کیف داد. چقدر صفا کردیم. ای کاش مامان یسنا زودتر گفته بود که جایی هم به اسم سرآسیاب توی شاندیز هست. بله. سرآسیاب. ما روز یکشنیه حدود ساعت 1 ظهر اونجا بودیم. اون روز کمی حالم خوی نبود و مرخصی بودیم. وقتی رسیدیم سرآسیاب، با سوال کردن فهمیدیم که باید بریم سرآسیاب 11. انتهای سرآسیاب 11، یه محوطه خیلی باحال پاییزی و یه رودخونه پرآب بود که اونجا کلی میشد عشق کرد و عکس گرفت. از قضا سه تا سگم اونجا بودن که یکیشون از همون اول باهات دوست شد، خودشو واست لوس کرد و حدود یک ساعت نازش می کردیش. کلی افسوس خوردیم که چرا غذا واسه سگ نیاوردیم.اما با هم قرار گذاشتیم دفعه بعد براش غذا بیاریم. هر چی از آب و هوای خوب اونجا و حس و حال قشنگش بگم کم گفتم. بیا بعضی عکساشو با هم ببینیم. مثل همیشه، عکسای باحال و هنریش رو می می گرفته.![]()
------------------------------
به محض پیاده شدنمون از ماشین، این سگ خوشگل اومد ما رو بو کرد، بعد دراز کشید و این شد ماجرای تو و اون![]()

تا بلند میشدی و نوازشش نمی کردی، این جوری نگاه میکرد و تو دوباره نوازشش می کردی![]()

کم کم دو تا سگ دیگه هم سر رسیدن. دیدیم اوضاع کمی ناموسی شده. از یه طرف نمیخوان نوازش بشن و از ظرف دیگه ظاهرا" روی ناموسشون حساسن.
واسه همینم سوار ماشین شدیم. کمی دور زدیم و دوباره برگشتیم. و البته بازهم اومد پیشت واسه نوازش اما کمی دور تر و بعد از نیم ساعت عکس گرفتن و گشت زدن.

اینم از بازگشت دوباره سگ و درخواست نوازش در محل جدیدمون![]()

دیگه دخترکم روی زمینم نشست که کاملا" مسلط باشه و بتونه خوب نوازش کنه.

چندتا عکس از دخترکم که البته علاقه مند شده از پشت سر ازش عکس گرفته بشه و تاکید هم داره روی این موضوع




و یه تصویر از رودخونه

و اینطوری یه روز خوب و قشنگ تموم شد. البته سوسیس پنیری خوشمزه هم مهمون مامانی مهربون بودبم.![]()