دیروز، بدون اینکه از قبل برنامه ریزی کرده باشیم، حدود ساعت ۱۱ به سمت اخلمد راه افتادیم و بعد از پارک کردن ماشین، یه راه ۲ ساعته رو تا آبشار سوم طی کردیم. تقریبا اکثر مغازه ها تعطیل بودن و بیشتر، عربها رو میشد دید. اما با صفا بود. وقتی به آبشار اول ( که آب کمی هم ازش میومد) رسیدیم، تصمیم گرفتیم واسه اولین بار از اونجا رد بشیم و بریم جلو و چه کار خوبی کردیم. محشر بود. از توی آب رد شدیم، صخره نوردی کردیم و یه آبشار قشنگ دیدیم. برگها انقدر قشنگ روی زمین ریخته بودن که دیدنشون لذت بخش و دلنشین بود و حتی عکسهام نمیتونن زیباییشون رو توصیف کنن.
توی راه برگشت، در حالی که حدودا" ساعت 3 عصر بود، چای آتیشی مشتی خوردیم و یه موتور کرایه کردیم (15 هزار تومن) و تقریبا" 80 درصد مسیر رو با اون اومدیم. اولین باری بود که تو موتور سوار میشدی.
عسلکم، این یکی از بهترین پیک نیک های عمرمون بود.
دخترکم در ابتدای مسیر پیاده روی

وقتی این عکسها رو می گرفتیم، فکر نمی کردیم مسیر نزدیک آبشار سوم اینقدر زیبا باشه و این عکسها در مقابل عکسهای اونجا چیزی نباشن. هر چند که یه دختر زیبا که توی عکسه، اونو عالی کرده.

این چوب رو هفته پیش از پارک ملت برداشتی و واقعا به دردت خورد.


قربون دختر نازم بشم که دوست داشت هر جایی مامانی عکس میگیره، اونم عکس بگیره.

دخترکم در حال استراحت و البته تماشای کفشی (کفشدوزک)

15 دقیقه تا آبشار سوم. از اینجا به بعد، بعضی وقتا پامون توی آب بود.

کم کم پاییز، داره زیبایی بی حد خودشو نشونمون میده و ماهم متعجب و شگفت زده. (خدایا تو چقدر بزرگی)

و این هم شاه عکسی که به پیشنهاد مامانی هنرمندت، من گرفتمش. کلی از این عکسا گرفتیم و عکسهای دو نفره ای دارید که واقعا" زیباست.


صخره نوردی از لابلای برگها خیلی چسبید. برگهایی که زیر بعضی هاشون آب بود و دیده هم نمیشد. (پای مامانی توی یکی از گودالای کوچیک رفت)


و بالاخره آبشار سوم. خیلی خیلی زیبا.
.jpg)
و عشق دخترکم: عکس شیطونی

.jpg)

دلارام: بابایی، دوربینو بده عکس سلفی بگیرم

و در نهایت عکس با "ار اری". دوست داشتیم به جای موتور سوار الاغ بشی، اما الاغها در حال استراحت بودن.
